|
به آن راننده ی تاکسی که به تو گفت: «وقتی که می خندی، چشم هات دنیا رو روشن می کنه!»
به بچه ای که شگفتی را در چیزهای ساده نشانت داد
به مردی بی نوا که تو را دعوت کرد تا ناهارش را با تو قسمت کند
به مردی توانگر که نشانت داد هر چیزی ممکن است اگر فقط باورش داشته باشی
به بیگانه ای که وقتی راهت را گم کرده بودی همراهت شد
به دوستی که به قلبت راه یافت وقتی که فکر می کردی کسی راه قلبت را نمی یابد
...
فرشته ها به هر شکل و شمایلی می آیند، در هر سن وسالی، با هر رنگ پوستی
بعضی خال گونه دارند، بعضی چال چانه
بعضی پوستی چروکیده دارند، بعضی شاداب
آن ها در لباس دوستان می آیند یا دشمنان، در لباس آموزگاران یا دانش آموزان، در لباس عشاق یا دلقک ها
زندگی را چندان جدی نمی گیرند
سبک سفر می کنند
نشانی از خود باقی نمی گذارند
باز که می گردند چیزی نمی خواهند
کفش کتانی دارند و بال هایی نازک
به خشکشویی می روند
...
وقتی چشم هایت بسته است به سختی پیدایشان می کنی
اما اگر بخواهی ببینی شان کافی ست چشم باز کنی و هر جا را که بخواهی نگاه کنی

به امید تیک خوردن اهدافتون |